حسين بن حسن خوارزمي
639
شرح فصوص الحكم
« يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا » « 9 » صفت حيات او را در قيامت ، كه مبنى از كمالات و رفعت درجات اوست ، ايراد كرد و صدق كلام حق مقطوع به است . پس در سلام حق مر يحيى را بدين أساليب مخصوصه متضمن اظهار كمالات و مشتمل شرح علو درجات اوست . و ان كان قول الروح « وَالسَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا » أكمل في الاتحاد ، فهذا أكمل في الاتحاد و الاعتقاد و أرفع للتأويلات . يعنى : اگر چه كلام عيسى - عليه السّلام - كه گفت : « وَالسَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ » « 10 » از روى تكلَّم حق در مادّهء عيسويه اكمل است در اتحاد ، اما قول حق - سبحانه و تعالى - در حق يحيى كه مىگويد : « وَسَلامٌ عَلَيْه يَوْمَ وُلِدَ » « 11 » الآية ، اكمل است در اتحاد و اكمل در اعتقاد و أرفع مر تأويلات را ، زيرا كه سلام [ 264 - پ ] حق مر يحيى را عبارت است از تجلى او به آن چه موجب سلامت بودن يحيى است از احكام كثرت و نقايص امكان ، و ارتفاع لازم موجب ارتفاع ملزوم . پس چون كثرت و امكان مرتفع شد ، وحدت و وجوب ذاتى ظاهر گردد و اتحاد بحصول پيوندد . و اينكه متكلَّم از ميان برخيزد و حق با زبان بنده سخن گويد ، ادخال در اتحاد باشد ، از آن كه تكلَّم از بنده صادر شود . و گوئيم : به حق حديث مشهور ناطق به حق است و اكمل در اعتقاد از آن جهت است كه سلام حق مر بنده [ را ] نزد نفوس مقبولتر است از سلام بنده مر نفس خود را . و از آن روى أرفع است . و تأويلات را كه در اينجا حق لسان او شده است بخلاف عيسى - عليه السّلام - كه آن جا احتياج به تأويل هست كه گوئيم : لسان عيسى حق است به حكم حديث مشهور ، پس در حجاب و تعيّن عيسى مسلم حق باشد ، و اين در نظر حجاب ظاهر نيست . اما دعا و سلامى كه مطلوب يحيى است چون حق بدان متكلم شود و او از روى فنا مستغرق حق شده باشد و به لسان او متكلم حق گشته ، اين معنى اهل كشف و عرفان « 12 » در مىيابند چنان كه اهل حجاب نيز مىدانند . فان الذي انخرقت فيه العادة في حق عيسى إنما هو النطق ، فقد تمكن عقله و تكمل في ذلك الزمان الذي أنطقه الله فيه . و لا يلزم للمتمكن من النطق - على أي حالة ) *
--> « 9 » س 19 ى 15 . « 10 » س 19 ى 33 . « 11 » س 19 ى 15 . « 12 » پا : عرفان + چنان كه .